کتابدانه:
کتابدانه واژهای است که در حقیقت بر خلاف آنچه نشان می دهد مرکب است نه ساده.
اما قبل از آشنایی با این کلمه باید با تاریخچه حضورش آشناشویم. این کلمه از میلیونها قبل (یعنی حدودآ از آفرینش آدم به اینور) کاربرد یافت . از آنجائیکه کلمه «کتابدار» کمی به نسبه طولانی بود از کلمه کتابدانه به عنوان مخخفف آن استفاده شد.
اما کتابدانه خود چکونه ترکیبی است ؟ «کتابدانه» به شهادت تاریخ از اجزای بی شماری تشکیل شده که ما شماری از آنها را پیشکش می کنیم: کتابدانه = کت + آب + د + ان + ه البته می دانید که کتابدانه در واقع مونث شده کتاب دانا است که دقیقا نقطه مقابل کتابدار قرار می گیرد و اینکه کدام ابلهی این دو را به هم شباهت داده است بسیار جای سوال دارد. اما بخش اول خیلی با مسماست . یعنی جمع کت + اب که دقیقا این معنا را میدهد: کتم آبی است یا گاهی به این معنا که: آب کـّـتی شده است یا حتی: آب تو کـَــتـَم نمی رود یا حتی معنای دقیقترش...
بگذریم . راستی امروز این شعر را در وبلاگ آب و کاشی یافتم که فکر می کنم بیش از اینکه به افکا مربوط باشد به اغکا(اتحادیه غواصان کتابداری...) مربوط می شود {بین خودمان باشد گویا این شعر مجوز نگرفته!!!}
سياهي چيز بديست!
آقاي رئيس جمهور
من يك سياهپوست هستم
و شايد
كمي بيش از اندازه فكر مي كنم
من در طبقه ي سوم
جامعه اي كه نفرت پرورش مي دهد
زندگي مي كنم
آپارتمان من قشنگترين توالت دنياست!
آقاي رئيس جمهور
هيچ كس به يك سياه كار نمي دهد
البته من مي توانم
به عنوان يكي از پسران گشتاپو
آدم بكشم
ولي براي خريد يك مسلسل
بايد خواهرم را حراج كنم
من يك سياه هستم
هيچ كس به يك سياه كار نمي دهد
مادرم يكشنبه ها به كليسا مي رود
و براي خوشبختي من دعا مي كند
و من نيز
با يك لبخند بزرگ "آمين" نمي گويم
مادرم مي گويد:
ما ميليونها سال پيش سفيد بوده ايم
و من با يك لبخند بزرگ
كتاب تاريخ را مچاله مي كنم
آقاي رئيس جمهور
پدرم هم وقتي سياه بود
مهمترين سرگرمي شبانه اش
بعد از 16 ساعت كار جانفرسا
كتك خوردن
از پليسهاي وظيفه شناس و سفيدهاي الكلي بود
و وقتي به خانه برمي گشت
آرزو مي كرد كه
: اي كاش يك سگ باشد
و مادرم در حالي كه صورت له شده اش را
شستشو مي داد مي گفت:
همه چيز درست خواهد نشد نگران باش!
ما ميليونها سال پيش سفيد بوده ايم
مي داني سفيدها اعتراف كرده اند
از نسل ميمونها هستند
ميمونهاي لعنتي...!
ما ميليونها سال پيش
سفيد بوده ايم...
و من با يك لبخند بزرگ
نفرت پرورش مي دهم...
آقاي رئيس جمهور!
پدرم به آرزويش رسيد
يك شب مثل يك سگ
بدن سردش را
ميان آشغالها يافتند
در حالي كه كارآگاه
از پشت گوشي فرياد مي زد:
" چيز مهمي نيست . يك اتفاق كوچك؟!"
آري
به كوچكي خل شدن مادرم
و خودسوزي برادرم
آقاي رئيس جمهور
من جسد پدرم را
در همين پيراهني كه با آن به دانشگاه مي روم
پيدا كردم
برادرم نيز يك سياه بود
هيچ كس به يك سياه كار نمي داد
اما او مثل من خجالتي نبود
خودش را در برابر چشمان نفرت خيز
و بي تفاوت سفيدها
دود كرد
و به احترام او كشيشها
يك دقيقه سكوت كردند
سكوت در برابر فرياد
حيله ي مقدسي ست؟!
..........
: " برادرت يك احمق بود
زيرا با عينك گربه اي تايسون
خودش را سوزاند
او ده دلار را هدر داد... "
اين را عمه ي فقير رواني ام مي گويد
و حقيقت دارد
عينك ده دلار مي ارزيد...
و برادرم... هيچ ...؟
آقاي رئيس جمهور
من از آينه متنفرم
زيرا به من مي فهماند
بزرگترين دروغي كه تا به حال شنيده ام
برابري ست
بزرگترين توهيني كه به من شده
احترام است
و مضحك ترين كاريكاتوري كه ديده ام
يك ترازو
در دستان دو فرشته ي خيالي ست
آقاي رئيس جمهور
من نفرت پرورش مي دهم
با يك لبخند بزرگ
موهاي وزوزي ام را شانه مي زنم
و هميشه به اين فكر مي كنم
كه...
سياهي چيز بدي ست
رسول كاظمي
حالا اینکه افکا چه ربطی به اغکا داره یا چه کاری به کار ادکا فقط به خودشون مربوطه!!!!
+ نوشته شده توسط افکایی كتابدانه(ketabdaneh) در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت
10:54 |