☺وبـــــلاگ گروهی افــــکا☺

☠انجمن فقــــیر فقرای کتــــــابداری ایـــــران☠

بهشتی ها و جهنمی ها

یک سامورایی نزدیک استاد ذن رفت واز او پرسید :بهشت و جهنم چیست؟آنها را به من نشان بدهاستاد به او گفت : آیا آن قدر لیاقت و شعور داری که بهشت و جهنم را ببینی ؟سامورایی از این گفته استاد خشمگین شدشمشیرش را در آوردو به استادگفت: اکنون تو را به دو نیم می کنم تا شعورو لیاقتم را ببینی استاد به آرامی گفت: این جهنم توستسامورایی که فهمید هدف استاد از آن سئوال تحقیر او نبوده بلکه در پی آگاهی دادن به او بوده شرمسار شدو با فروتنی به زمین افتادو احترام گذاشت.و این بار استاد به آرامی گفت : و این بهشت توست.

[ شنبه شانزدهم تیر 1386 ] [ 10:41 ] [ اعتماد به نفس(etemad be nafs) ]

[ ]

مترسک

مزرعه گاهی شاداب و بدون دستبرد پرنده می ماند اما در ازای خستگی پاها و دست های همیشه باز مترسک!جیرجیرکی شاید در لباس کهنه مترسک خوابیده باشد یا ملخی روی کلاهش دیده بانی کند. پرنده اما وقتی گرسنه باشد از مترسک نمی ترسدو دون کیشوت وار به جنگی خیالی با مترسک می رود و به او نوک می زند. مترسک سال هاست به خاطر گرسنگی پرنده ها بی حرکت می ایستدو لباس های کهنه اش روز به روز پاره تر می شود.محصول مزرعه بین آدم هاو پرنده ها و جیرجیرکها و ملخ ها و بقیه تقسیم می شودو مترسک تنها یک تماشاچی باقی می ماند.همه غیر از خودش چقدر او را جدی گرفته اند.مترسک اما در دلش به مزرعه و آدم ها و پرنده ها و جیرجیرکها و ملخ ها و به آسمان میخندد ولی نقشش را جدی ایفا می کند.

[ سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ] [ 10:15 ] [ اعتماد به نفس(etemad be nafs) ]

[ ]