تبليغاتX
وبلاگ گروهی افکا
 

هفته کتاب رو به همه افکایی ها تبریک میگم.

+ نوشته شده توسط افکایی تریسی(tracy) در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 7:50 |

کتاب "دا" رو خوندم. تعریفش رو زیاد شنیده بودم. خوب بود، خوشم اومد. چیزی که این کتاب رو با کتاب های هم موضوع خودش متمایز می کنه، ساده بودن و بیان حقایق دفاع مقدسه. تو فیلم ها دیده بودم که چقدر تلاش میشه تا با بعضی از صحنه سازی ها احساسات خواننده تحریک بشه تا درک کنه که تو اون زمان چی گذشته. ولی کتاب "دا" ثابت کرد که برای رسیدن به این هدف نیازی به اغراق نیست. نشون داد که بیان حقیقت خیلی تاثیرگذارتر از رنگ و لعاب های سینماییه. خوندن این کتاب رو بهتون توصیه میکنم هرچند که خوندنش یه کمی سخته به خاطر اینکه صحنه های دلخراشی رو به تصویر کشیده. اگه این کتاب رو خوندید، نظرتون رو راجع به اون برای ما هم بنویسید.

+ نوشته شده توسط افکایی تریسی(tracy) در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 9:27 |
نمیدونم تا چه حد اهل مطالعه هستید ولی اینو میدونم که یه کتابدار باید حتما اهل کتاب باشه. من که خودم کتاب خوندن رو خیلی دوست دارم. تو اینترنت به یه لیستی برخوردم که اسم ۱۰۰ کتابی رو که هر کس باید قبل از مرگش بخونه رو نوشته بود. براتون می نویسمشون. شاید بعضی هاشو خونده باشید. کتابای خوبین حتما هر چندتاشو که تونستید بخونید:

صد کتابی که پیش از مرگ حتما باید خواند : 

 

چينو آچه به (1930- ) فروپاشي : نيجريه
هانس کريستيان آندرسن (1805- 1875 ) داستان ها و قصه ها : دانمارک
جين اوستين (1775- 1817 ) غرور و تعصب : انگليس
آنوره بالزاک (1799- 1850 ) بابا گوريو : فرانسه
ساموئل بکت (1906- 1989 ) سه گانه ي مولي ، مالون مي ميرد ، بي نام : ايرلند
بوکاچيو ( 1313- 1375 ) د کامرون : ايتاليا
خورخه لوئيس بورخس ( 1899- 1986) مجموعه ي آثار : آرژانتين
اميلي برونته ( 1818- 1848) بلندي هاي بادگير : انگليس
آلبر کامو (1913- 1960) بيگانه : فرانسه
پل سزان (1920-1970 ) اشعار : فرانسه/ روماني
فرديناند سلين ( 1894- 1961 ) سفر به انتهاي شب : فرانسه
ميگوئل سروانتس ( 1547- 1616 ) دون کيشوت : اسپانيا
جفري چائوسر (1340- 1400) حکايت هاي کانتربوري : انگليس
جوزف کنراد (1857-1924 ) نوسترومو : انگليس/ اوکراين
دانته ( 1265- 1321 ) کمدي الهي – ايتاليا
چارلز ديکنز ( 1812 1870 ) آرزوهای بزرگ : انگليس
دنيس ديدرو (1713- 1784 ) ژاک قضا قدري و اربابش : فرانسه
آلفرد دوبلين (1878- 1957 ) محله آلکساندر برلين : آلمان
فيودور داستايوسکي ( 1821- 1881) جنايت و مکافات – ابله – تسخيرشدگان – برادران کارامازوف : روسيه
جورج اليوت (1819- 1880 ) ميانه ماه مارش : انگليس
رالف اليسون ( 1914- 1994) مرد نامرئي : آمريکا
اورپيدو ( 480- 406 ق.م) مده آ : يونان
ويليام فالکنر (1897- 1962 ) آبشالوم ، آبشالوم – خشم و هياهو : آمريکا
گوستاو فلوبر (1821- 1880 ) مادام بواريداستان مردجوان : فرانسه
فدريکو گارسيا لورکا ( 1898- 1936 ) قصيده هاي کولي ها : اسپانيا
گابريل گارسيا مارکز (1928 - ) صد سال تنهايي – عشق سالهاي وبا : کلمبيا
گيل گمش ( 1800 ق.م )
يوهان ولفگانگ گوته ( 1749- 1832 ) فاوست : آلمان
نيکلاي گوگول ( 1809- 1852 ) نفوس مرده : روسيه
گونتر گراس (1927 - ) طبل حلبي : آلمان
گويمارس روزا ( 1880- 1967 ) شيطان در راه : برزيل
کنوت هامسون ( 1859- 1952 ) گرسنگي : نروژ
ارنست همينگوي (1899- 1961 ) پيرمرد و دريا : آمريکا
هومر (700 ق. م ) ايلياد و اوديسه : يونان
هنريک ايبسن (1828- 1906 ) خانه عروسک : نروژ
کتاب ايوب ( 400 ق. م ) فلسطين /اسرائيل
جيمزجويس (1882- 1941 ) اوليس : ايرلند
فرانتس کافکا (1883- 1924 ) مجموعه ي داستانها- مسخ – قصر : جمهوري چک
کاليداس ( 400- ) بازشناسي ساکونتالا : هند
ياسوناري کاواباتا (1899- 1972 ) صدايي از کوهستان : ژاپن
نيکوس کازنتزاکيس (1883- 1957 ) زورباي يوناني : يونان
ديويد. ه. لارنس (1885- 1930 ) پسران و عشاق : انگليس
هالدور لاکسنس (1902- 1998 ) مردم مستقل : ايسلند
گياکومو لئوپاردي (1798- 1837 ) مجموعه ي اشعار : ايتاليا
دوريس لسينگ (1919- ) دفترچه طلايي : انگليس
آستريد ليندبرگ (1907- 2002 ) پي پي جوراب بلند : سوئد
لو خوان (1881- 1936 ) دفتر خاطرات مرد ديوانه و ديگر روايت ها : چين
ماهابهاراتا ( 500 ق . م ) : هند
نجيب محفوظ (1911- ) بچه هاي محله ما : مصر
توماس مان (1875- 1955 ) خانواده بودنبروک – کوه جادويي : آلمان
هرمان ملويل (1819- 1891 ) موبي ديک : آمريکا
ميشل مونتاين (1533- 1592 ) مقالات : فرانسه
السا مورنته (1918- 1985 ) تاريخ : ايتاليا
توني موريسون (1931- ) عشق : آمريکا
شيکيبو موراساکي (978- 1014 ) حکايتي از گنجي : ژاپن
روبرت موسيل (1880- 1942 ) مرد بدون خاصيت : اطريش
ولاديميرنابوکف (1899- 1977 ) لوليتا : روسيه / آمريکا
حکايات نيوله س (1300- ) : ايسلند
جورج اورول(1903- 1950) 1948 : انگليس
اويد (43 ق. م تا 17 ب.م ) دگرديسي ها : ايتاليا
فرناندو پسوآ (1888- 1935 ) کتاب نا آرامي ها : پرتقال
ادگار آلن پو (1809- 1849 ) مجموعه ي داستانها – آمريکا
مارسل پروست (1871- 1922 ) در جستجوي زمان هاي از دست رفته : فرانسه
رابله (1495- 1553 ) پانتاگروئل و گارگانتوا : فرانسه
خوان رولفو(1918-1986 ) پدروپارامو : مکزيک
مولوي ( 1207- 1273 ) مثنوي ( قرآن پارسي ) : ايران
سلمان رشدي (1947- ) بچه هاي نيمه شب : هند/ انگليس
سعدي (1200-1292 ) گلستان : ايران
طيب صالح (1922- ) کشش به سوي شمال : سودان
خوزه ساراماگو(1922- ) کوري : پرتقال
ويليام شکسپير (1564- 1616 ) هاملت – ليرشاه – اتللو : انگليس
سوفکلس (496- 406 ق. م ) اديپ شهريار : يونان
استاندال (1713- 1768 ) سرخ و سياه : فرانسه
لارنس استرن (1713- 1768 ) تريسترام شندري : ايرلند
ايتالو اسوو ( 1861- 1928 ) اعترافات زنوس : ايتاليا
جوناتان سويفت (1667- 1745) سفرنامه گاليور : ايرلند
لئو تولستوي (1828- 1910 ) جنگ و صلح – آناکارنينا- مرگ ايوان ايليچ و حکايات ديگر : روسيه
آنتوان چخوف (1860- 1904) داستانها : روسيه
هزار و يکشب (700- 1500 ) هند / ايران / عراق / مصر
مارک تواين (1835- 1910 ) هاکلبري فين : آمريکا
والميکي (300 ق. م ) رامايانا : هند
پابلوس ويرژيل (70- 19 ق. م ) انئيد : ايتاليا
والت ويتمن (1819- 1941) علف ها : آمريکا
ويرجينيا وولف (1882- 1941 ) خانم دالووي – به سوي فانوس دريايي : انگلستان
مارگريت يورسنار (1903- 1987 ) خاطرات آدرين : فرانسه

اونایی که جلوش گل داره من خوندم، بقیه اش رو هم باید بخونم.

شما چندتاشو خوندین؟

+ نوشته شده توسط افکایی تریسی(tracy) در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 و ساعت 23:19 |

میزان رضایت نسل فردا از کتابداران و

جامعه کتابداری امروز چقدر خواهد بود؟

+ نوشته شده توسط افکایی بادر ملیح(baadare malih) در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 18:30 |
داوطلبین مجاز به رشته می توانند با مراجعه به سایت سازمان سنجش دفترچه انتخاب رشته را دانلود نمایند.

و اما...

از قرار معلوم ظرفیت پذیرش دانشجو در رشته کتابداری ۱۷۵ نفر اعلام شده. به نظر شما چه را بطه ای بین این میزان، با ۷۹۷ نفری که مجاز اعلام شده اند برقرار است؟

+ نوشته شده توسط افکایی بادر ملیح(baadare malih) در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 17:48 |

آزمون كارشناسي ارشد سال 87 عصر امروز برگزار شد. افكايي ها كه معتقدند سخت بود، مخصوصا زبان.

هر چه كه بود شرايط براي همه يكسان و بايد منتظر رتبه ها شد. آزمون امروز آرامش من را تقريبا گرفت. حيران و متعجب شدم. اميدوارم شما همواره آرامش داشته باشيد و بتونيد حتي تو شرايط سخت زندگي به خودتون مسلط باشيد. چيزي كه امروزه به دست آوردنش كمي سخت شده.

 

شما هم امتحان دادين؟ نظر شما چيه؟به هر حال هر طور كه  امتحان دادين، سعي كنين به دنيا لبخند بزنين تا شرمندتون بشه و به همه سازهاتون برقصه.

 

         امروز و فردا و فرداها مال ماست...........

                  و از همه مهمتر خدا با ماست.....................................

 

در حاشيه آزمون

- از بلند گوي سالن پخش شد: وقت رشته علوم كتابداري و پژوهش تمام شد! نامي نوين براي اين رشته كه من تا به حال نشنيده بودم.

- امروز متوجه شدم كه افكايي آباد ما چقدر كتابدار داره! با اينكه اين رشته توي دانشگاه شهر ما نيست. حالا ديگه ما هم رفتيم جز آن دسته از رشته ها كه اشباع شدند.

- بعضي از داوطلبين فكر مي كردند، تمام شركت كنندگان تنها از اين حوزه امتحاني هستند و شمارش لحظه به لحظه داشتند و از زياد شدن تعداد، اظهار ناراحتي مي كردند.

+ نوشته شده توسط افکایی بادر ملیح(baadare malih) در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 20:34 |

 

کتاب برای خواندن است!

 

تقریبا همه اسم کتاب رکوردها، گینس، رو شنیدن؛ آخرین ویرایش کتاب گینس

 

کتابی که همه رکوردهای دنیا داخلش ثبت میشه.

یه مطلب جالبی که هست اینه که خود این کتاب هم

یه رکورد برای خودش داره، این رکورد مربوط به دزدیده شدن

 از کتابخونه است. این کتاب رکورد بیشترین مورد به سرقت

رفتن از کتابخونه رو داره.

قانون اول رانگاناتان خیلی خوب در موردش اجرا شده مگه نه؟!

 منبع:تله تکست

+ نوشته شده توسط افکایی تریسی(tracy) در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 13:27 |

در حين جستجوي كار متوجه عبارت ((نيروي انجمني)) شدم. اين عبارت براي من اينگونه توضيح داده شد:

پس از ارائه درخواست توسط متقاضي كار‏‏، انجمن كتابخانه هاي عمومي با توجه به نياز كتابخانه هاي عمومي شهر، تصميم مي گيرد نيروي انجمني را جذب كنند يا خير. پس از آن دبير انجمن موضوع را با فرماندار در ميان مي گذارد. اگر اشتباه نكرده باشم موافقت شوراي شهر و شهرداري هم لازم است تا پس از كسب موافقت نهايي بررسي و كارهاي اداري، فرد متقاضي به عنوان نيروي انجمني در كتابخانه مشغول به كار مي شود.

تا اين قسمت ماجرا امري بديهي و قابل درك است. ولي لطفا به ادامه مطلب دقت بفرماييد.

 

1. حقوق نيروي انجمني توسط خود كتابخانه پرداخت مي شود (در واقع بحث و گفتگو با شهرداري و فرمانداري و شوراي شهر بايد به خاطر همين مسئله باشد). ميزان اين دستمزد را بين سي هزار تومان تا صد هزار تومان شنيده ام. اگر مورد دوم وجود نداشت، اين مورد براي من قابل تحمل بود (هر چند طبيعي است كه در قبال كار، حقوقي عادلانه دريافت شود). 

 

2. اين نوع كار كردن هيچ نوع آينده اي را براي نيروي انجمني در بر نخواهد داشت و سابقه كاري محسوب نمي شود. وي بايد منتظر آزمون استخدامي باشد و مانند تمامي شركت كنندگان در آزمون شركت نمايد (چه نيروي انجمني و چه غير از آن، حتي رشته هاي غير مرتبط با كتابداري). اوضاع آزمونهاي استخدامي و نحوه پذيرش آنها را هم كه شما بهتر از من مي دانيد و بيان دوباره آنها توسط اينجانب ذكر مصيبت خواهد بود كه راهگشا نيست.

 

+ نوشته شده توسط افکایی بادر ملیح(baadare malih) در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت 20:33 |
چند روز پيش يكي از افكايي ها بهم تلفن زد. سرش درد مي كرد علت رو جويا شدم.

گفت: چندي پيش متوجه مي شه كه يك كتابخونه تو دانشگاه آزاد شهرشون نيرو مي خواد. اين افكايي ما هم مي ره و تقاضا مي ده. فعلا به اين نكته خوب توجه داشته باشيد كه بهش متذكر مي شن اون كتابدار پزشكي مي باشه و اگه به اصطلاح، كتابداري غير پزشكي خونده بود بهتر بود.

حالا علت اصلي سر درد اين فكايي: چند روز بعد از دادن تقاضا، دوباره به همون كتابخونه سر مي زنه و مي بينه كه دو نفر فوق ديپلم رشته اي غير از كتابداري كه شايد هم همونجا درس خوندن ( شايد هم از بند پ استفاده كردن) رو به جاي او سر كار آوردن.

نتيجه اخلاقي:

هر رشته اي غير از كتابداري ، رشته اي مناسب براي كار در كتابخانه ها مي باشد

پيوست مهم:

اين قبيل مطالب كمي سر درد گوينده رو التيام مي بخشه و حس واقع بيني و چاره جويي رو در شنونده بيدار تر مي كنه. لطفا برخي از دوستان ...طلب از اين پست استفاده ابزاري ننموده و بر سر كتابداري بي گناه و بي پناه نكوبند.

افكايي ها اميدتون به خدا باشه چون با ماست.

بالاخره يه روزي...  يه جايي...  يه جوري...  

صبر داشته باش...  

صبر داشته باش.........................

+ نوشته شده توسط افکایی بادر ملیح(baadare malih) در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 و ساعت 8:33 |

چندي پيش نوشته روي درب ورودي كتابخانه عمومي خاتم الانبياء رشت نظرم را به خود جلب كرد. نوشته اين بود:

((به علت كمبود ظرفيت از ثبت نام پشت كنكوريهاي عزيز معذوريم))

جالب اينكه يكي از شرايط ثبت نام ارائه كارت دانشجو ئيه. تنها چيزي كه در آن لحظه جلوي چشمانم رژه مي رفت مطالبي بود كه در كتابهاي درسي در مورد كتابخانه هاي دانشگاهي و عمومي خوانده بوديم.

+ نوشته شده توسط افکایی بادر ملیح(baadare malih) در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 9:9 |
 

با سلام

اول اینکه از همتون(بجز چند تا ) گله دارم ؛ چرا اصلا به وبلاگ سر نمی زنید؟ به این زودی یادتون رفت؟

وای وای وای....

دوم اینکه یه کتاب خوب خوندم خواستم بهتون معرفی کنم. کتاب قدرت زمان (time power) از برایان تریسی ، ترجمه مهدی قراچه داغی؛ کتاب خوبیه در مورد اینکه چه طوری از وقتمون نهایت استفاده رو ببریم. برای کسایی که به بعضی از کارهاشون نمی رسن خیلی مفیده. تیکه هایی  از اون رو براتون می نویسم:

اصول مهم هدفگذاری :

  1. خوابهای بزرگ ببینید.
  2. هدفهای خود را به زمان حال بنویسید.
  3. هدفهایتان را متعادل نگه دارید.
  4. هدف و منظور قطعی خود را بشناسید.

و یک جمله از چندین جمله ی قشنگ این کتاب :

"شرایط منحصر به فردی داریم زیرا نردبان بلندی پیش روی ماست تا از آن بالا برویم. اما از همه اینها مهم تر و جالب تر این است که تنها پله های پایینی این نردبان شلوغ است، نه پله های بالایی آن."

شما هم اگه این روزا کتاب خوبی خوندید به ما معرفی کنید.

 

 

+ نوشته شده توسط افکایی تریسی(tracy) در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 21:44 |
 

به چه باید پز داد

                      به دروسی که پر از اشکال است

                      به نمراتی که پر از ایجاز است

                                      به فضایی که قشنگ تر ز بهشت

                                      به گروهي كه هستش بي سرنوشت

                                                                 يه به افسانه ي كار

                                                                 خنده ام مي گيرد

 

+ نوشته شده توسط افکایی در چهارشنبه ششم تیر 1386 و ساعت 13:59 |
من همیشه توی خلوت خودم به این فکر می کنم٬ که اگر در مورد تصمیم های زندگیم به من فرصت دوباره بدهند باز همان انتخاب را می کنم یا راه دیگری می رم.

حالا اگر این فرصت در مورد انتخاب رشته به شما دانشجو ها و فارغ التحصیلان کتابداری داده شود شما چه انتخابی می کنید باز هم کتابداری(کتابداری پزشکی هم) یا ... ؟                                                      

+ نوشته شده توسط افکایی داوود(davood) در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 11:32 |
اندر حکایت شیخ الشیوخ

روزی شیخ الشیوخ شیخ بزرگ شیخ الدیر شیخ العرب که او اینهمه است به مجلس ما درآمدی.به بحر مکاشفت فرو رفتی و اذکاری به زبان بیگانه بر زبان براندی که درک آن برای ما سخت می نمودی: اکسپلوشن اینفورمیشن اکسپلوشن اینفورمیشن اکسپلوشن... گفتیم یا شیخ این چه اوراد است که شما را به چنین سماع صوفیانه آورده است؟ ناگهان سر از جیب مراقبت به در آورد و به فریاد بگفت "بهراسید! بهراسید!  شما را هشدار میدهم که روز واقعه نزدیک است" گفتیم یا شیخ این چه روزی است که چنین هول انگیز مینماید. بگفتا روزی است که اطلاعات به مثابه کوه اتشفشانی فوران میکند و موج انفجار اطلاعات تمانی رهروان طریقت را به رعشه افکند!

گفتیم این مهم از کجا میدانید نگاهی به ما بیفکند و آهی از سر درد کشید وبگفت: با آنکه میدانم فاش کردن رموز گناهی است سنگین اما فاش میکنم این راز را تا بدانید که در پس هشدار من واقعه ایست عظیم" آنگاه زمزمه کردی " مرا در آی اس آی مقامی(به ضم میم) است که چون واقعه ای نزدیک شود به من الهام کنند"

آنگاه شرمگین از فاش کردن این راز به کنج خانقاه پناه ببرد و تا در خان هشتم عرفان با استفاده از گفتگوی تمدنها  راهی برای حل این عظیم بیابد و اذکار او سالهاست در ذهن ما جاریست...  

+ نوشته شده توسط افکایی کاسپاروف(kasparof) در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت 16:27 |
 

امتحان اول

همه بچه ها سر جلسه امتحان نشسته بودند

مراقبها قدم زنان از مقابلمان رژه میرفتند

بچه هاقبل از توزیع برگه های اولین امتحان آخرین ترم

به قول بادر ملیح،دکتر ....زاده وارد سالن شدند

بچه ها بعد از دیدن برگه ها ی اولین امتحان آخرین ترم

و اما اعتراض به استاد بعد از وقوع حادثه

+ نوشته شده توسط افکایی باب راس(bob ross) در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 16:31 |

کتابدانه:

کتابدانه واژهای است که در حقیقت بر خلاف آنچه نشان می دهد مرکب است نه ساده.

اما قبل از آشنایی با این کلمه باید با تاریخچه حضورش آشناشویم. این کلمه از میلیونها قبل (یعنی حدودآ از آفرینش آدم به اینور) کاربرد یافت . از آنجائیکه کلمه «کتابدار» کمی به نسبه طولانی بود از کلمه کتابدانه به عنوان مخخفف آن استفاده شد.

اما کتابدانه خود چکونه ترکیبی است ؟     «کتابدانه» به شهادت تاریخ از اجزای بی شماری تشکیل شده که ما شماری از آنها را پیشکش می کنیم:   کتابدانه =  کت + آب + د + ان + ه        البته می دانید که کتابدانه در واقع مونث شده کتاب دانا است که دقیقا نقطه مقابل کتابدار قرار می گیرد و اینکه کدام ابلهی این دو را به هم شباهت داده است بسیار جای سوال دارد. اما بخش اول خیلی با مسماست . یعنی جمع کت + اب که دقیقا این معنا را میدهد:  کتم آبی است     یا گاهی به این معنا که:   آب کـّـتی شده است   یا حتی:    آب تو کـَــتـَم نمی رود    یا حتی معنای دقیقترش...

بگذریم . راستی امروز این شعر را در وبلاگ آب و کاشی یافتم که فکر می کنم بیش از اینکه به افکا مربوط باشد به اغکا(اتحادیه غواصان کتابداری...) مربوط می شود {بین خودمان باشد گویا این شعر مجوز نگرفته!!!}

 

 

سياهي چيز بديست!


آقاي رئيس جمهور
من يك سياهپوست هستم
و شايد
كمي بيش از اندازه فكر مي كنم
من در طبقه ي سوم
جامعه اي كه نفرت پرورش مي دهد
زندگي مي كنم
آپارتمان من قشنگترين توالت دنياست!


آقاي رئيس جمهور
هيچ كس به يك سياه كار نمي دهد
البته من مي توانم
به عنوان يكي از پسران گشتاپو
آدم بكشم
ولي براي خريد يك مسلسل
بايد خواهرم را حراج كنم


من يك سياه هستم
هيچ كس به يك سياه كار نمي دهد
مادرم يكشنبه ها به كليسا مي رود
و براي خوشبختي من دعا مي كند
و من نيز
با يك لبخند بزرگ "آمين" نمي گويم
مادرم مي گويد:
ما ميليونها سال پيش سفيد بوده ايم
و من با يك لبخند بزرگ
كتاب تاريخ را مچاله مي كنم


آقاي رئيس جمهور
پدرم هم وقتي سياه بود
مهمترين سرگرمي شبانه اش
بعد از 16 ساعت كار جانفرسا
كتك خوردن
از پليسهاي وظيفه شناس و سفيدهاي الكلي بود
و وقتي به خانه برمي گشت
آرزو مي كرد كه
:
اي كاش يك سگ باشد
و مادرم در حالي كه صورت له شده اش را
شستشو مي داد مي گفت:
همه چيز درست خواهد نشد نگران باش!
ما ميليونها سال پيش سفيد بوده ايم
مي داني سفيدها اعتراف كرده اند
از نسل ميمونها هستند
ميمونهاي لعنتي...!
ما ميليونها سال پيش
سفيد بوده ايم...
و من با يك لبخند بزرگ
نفرت پرورش مي دهم...


آقاي رئيس جمهور!
پدرم به آرزويش رسيد
يك شب مثل يك سگ
بدن سردش را
ميان آشغالها يافتند
در حالي كه كارآگاه
از پشت گوشي فرياد مي زد:
"
چيز مهمي نيست . يك اتفاق كوچك؟!"
آري
به كوچكي خل شدن مادرم
و خودسوزي برادرم



آقاي رئيس جمهور
من جسد پدرم را
در همين پيراهني كه با آن به دانشگاه مي روم
پيدا كردم
برادرم نيز يك سياه بود
هيچ كس به يك سياه كار نمي داد
اما او مثل من خجالتي نبود
خودش را در برابر چشمان نفرت خيز
و بي تفاوت سفيدها
دود كرد
و به احترام او كشيشها
يك دقيقه سكوت كردند
سكوت در برابر فرياد
حيله ي مقدسي ست؟!


..........
: " 
برادرت يك احمق بود
زيرا با عينك گربه اي تايسون
خودش را سوزاند
او ده دلار را هدر داد... "
اين را عمه ي فقير رواني ام مي گويد
و حقيقت دارد
عينك ده دلار مي ارزيد...
و برادرم... هيچ ...؟


آقاي رئيس جمهور
من از آينه متنفرم
زيرا به من مي فهماند
بزرگترين دروغي كه تا به حال شنيده ام
برابري ست
بزرگترين توهيني كه به من شده
احترام است
و مضحك ترين كاريكاتوري كه ديده ام
يك ترازو
در دستان دو فرشته ي خيالي ست


آقاي رئيس جمهور
من نفرت پرورش مي دهم
با يك لبخند بزرگ
موهاي وزوزي ام را شانه مي زنم
و هميشه به اين فكر مي كنم
كه...
سياهي چيز بدي ست

رسول كاظمي

 

 

حالا اینکه افکا چه ربطی به اغکا داره یا چه کاری به کار ادکا فقط به خودشون مربوطه!!!!

+ نوشته شده توسط افکایی كتابدانه(ketabdaneh) در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 10:54 |
اندر حکایت شیخ ابو حمید

روزی الطاف رحمت بر ما فرود آمد وشیخ بر مجلس ما وارد شدند و دریچه های علم را یکی یکی گشودند. در فیه ما فیه مولانا از شیخ ادب سعدی سخن راند و در اشعار آقای حافظ از دلاوریهای رستم و افراسیاب داد سخن دادند.به گونه ای که به اشارتی از وی مجلس به همهمه آمد و هیاهوی حضار سقف دیر را لرزاند.از خواب غفلت بعد از ظهر بجستم و بگفتم یا شیخ این چه حالت است بگفتا "علم ثابت نموده که جماعت دانشجو پس از نیم ساعت شروع میکند به نفهمیدن" من از این همه لطف و سخاوت و بزرگواری وی به حیرت آمدم چرا که این جماعت از همان دقیقه اول نفهمیده بود و رموز را درنیافته بود مرا حالتی برفت و ساعتها بگریستم...

اندر حکایت آزمونهای شیخ!

روزی شیخ ما در بحر مکاشفه فرو رفته بود ناگهان ما را از یک بلای آسمانی آگاه نمودند و فرمودند که آزمونی سخت در پیش است به دنبال من آیید در کوی و برزن به دنبال شیخ روان گشتیم و به مجلس آزمون وی وارد شدیم.مراحل آزمایش را پشت سر گذاشتیم و غرق مسرت از مجلس بدر آمدیم آزمونی بود بسی سخت و نتیجه ای بداد شگفت آور!چرا که هدف شیخ از آزمودن ما این بود که آیا جواب غلط هر سوال را میدانیم یا نه؟و در هیچ یک از ما فراست دریافتن این عظیم نبود!!!!!!!!!!دی شیخ بار دیگر ما را به شیوه خویش بیازمود و سوالها بداد از نیاموخته های ما تا بر ما ثابت شود که هنوز نمیدانیم پس از دریافت این نکته نعره ها بزدیم به حالتی که تمام مراقبان مجلس به سماع آمدند اما چه سود شیخ به چشم بر هم زدنی رفته بود و ...

+ نوشته شده توسط افکایی کاسپاروف(kasparof) در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت 20:42 |

اندر حکایت شیخ ابو امیر

روزگاری می شد که دیار ما در غفلت فرو رفته بودی و عرفان و حکمت از دلهای ما رخت بسته بودی. همه دست به دامان شیخ الشیوخ(شیخ العرب) شدیم تا حکیمی برای دلهای آفت زده مان بیاورد. شیخ بزرگ خواسته ما را اجابت نمودی و پشمینه پوشی از دیر مغان در مجلس ما فرود آمدی.جسمش از ریاضت سخت رنجور و روحش از هفت دولت آزاد. ما را به عالمی فرای عالم انسانی که به عنوان مرحله هشتم عرفان افزون گشته بودی آشنا کردندی. ما را به عالم اینترنت ببرد و از افسانه اسکوپوس حکایتها بر ما بخواندی. از تواناییهای شیخ ما همین بس که با قدرت طی الارض خویش مسافت دیر ما تا دیر روبه رو را به ثانیه ای می رفت و باز می گشت. افسوس که زمان ما اندک بود و ما غافل. چرا که شیخ به علت کهولت سن از دیر ما گریختند تا در جمع پروانگان دیر خویش گرد شمع دانش بسوزند و ما در فراقش سالها بگریستیم.

اندر حکایت شیخ زین العباد

روزی شیخ بزرگ بر ما رحمت آورد و شیخی از شیوخ دیر روبرو را برای آموزش ما فرابخوندند. شیخ بیامد خسته از راه با مرکبی سرخ موی و خاک آلود که اگر تا آن زمان دبلیو اچ او آن را توقیف ننموده بودندی از کرامات شیخ ما می بودندی. به لب گشودنی آتش در جان خستگان زدند و ندا دادندی که "به دره بیفکنید رایانه های بیشعور را "و به دیار نامعلومی گریختند. رد او را در ایالت جی یافتیم و به دیدارش شتافتیم گرداگردش حلقه ای بزدیم، تخمه ای بشکستیم و پیاله ای چای بنوشیدیم. شیخ کرامات خویش را بدرقه راه نمودی و ما به دیار جندی شاپور بازبگشتیم و از گرمای طاقت فرسای آن در آتش هجران شیخ بسوختیم.

و حکایات شیوخ ما ادامه دارندی...

 

+ نوشته شده توسط افکایی کاسپاروف(kasparof) در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 20:36 |
 

دربسياري از محافل علمي در مورد اينكه كتابداري يعني خدمت، كتابداري يعني عشق و علاقه به هم نوع ،كتابداري يعني آموزش گروههاي خاص، سخن هاي زيادي به ميان آمده اما معلوم نيست زمان عمل كردن به اين حرف هاي زيبا كي فرا مي رسد؟ كاش در اين همايش ها و محافل علمي رشته مان كمي هم به ايجاد راهكارهاي عملي و اجرا كردن آنها توجه مي شد. من به عنوان يك افكايي از طريق همين وبلاگ از تمامي انجمن ها و اتحاديه ها و... كتابداري تقاضا مي كنم كه موضوع بعضي از همايش ها و نشست هاي خود را در خدمت رساني به گروههاي خاص جامعه(معلولين ، نوسوادان وكودكان) اختصاص دهندو براي عملي كردن آنها نيز دست به كار شوند.

گوشم شنيد قصه ايمان و مست شد                كو قسم چشم ديدن ايمانم آرزوست

+ نوشته شده توسط افکایی تریسی(tracy) در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 20:8 |
 

جا برای همه هست

مگذارید افکا

بی جهت ویژه خاصان باشد

جا برای همه هست

سخت کوشان حتی

سهل انگاران

شهریاران

دهقانان

و افکا از بهر همه

بهر مردان و زنان و فقراو عیان

بهر هر بی کس و کس (در ویلا)

تندرستان 

بیماران

کوران و کران ...

(با سوگیری و سرقت ادبی از رانگاناتان )

 

+ نوشته شده توسط افکایی سه نقطه (3noghte) در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 19:22 |
سلام

افکا می خواد فقر و نداری کتابداری رو بگه. خیلی نو پاست به کمک مجرب ها احتیاج داره لطفا بهشون بپیوندید و  راهنماییشون کنید.

 

+ نوشته شده توسط افکایی بادر ملیح(baadare malih) در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 19:25 |