!?!?!?!
به زودی در این مکان یک مسابقه تصویری برگزار خواهد شد

با ما باشید
به زودی در این مکان یک مسابقه تصویری برگزار خواهد شد

با ما باشید
نمی دونم تا حالا چند بار براتون پیش اومده که واسه مسافرت رفته باشین یه شهر دیگه و با دیدن کتابخونه عمومی به طرفش کشیده بشین... منکه خیلی واسم پیش اومده و این جور موقع ها دیگه نمی تونم جلو خودمو بگیرم
تو آبان ماه بود که واسه ماه عسل به اتفاق شوهر محترم رفتیم مشهد.
یه روزی که از صبح حسابی مشغول پاساژ گردی بودیم و نزدیکای ظهر دیگه احساس میکردم پا ندارم و کلی خسته شده بودم همسری پیشنهاد کرد بریم و چند دقیقه ای در بوستانی که از دور دیدیم استراحت کنیم
اولین چیزی که تو اون بوستان(بوستان رز) به چشمم خورد کتابخانه عمومی نواب صفوی بود ....
دیگه بی خیال صندلی و سایه و فضای سبز شدم
یه راست رفتم سمت کتابخونه بعد از گذشتن از در ورودی و دیدن پوستر ها و تبلیغات آشنای نهاد چشمام به دنبال کتابدار میگشت
باور کردنی نبود...
درست می دیدم ...
یه آشنا... این بار یه کتابدار آشنا... یه دوست افکایی ... کلی ذوقیدم ... روبوسی کردیم و...
دیگه خسته نبودم خیلی حالم خوب بود .... همسری چند تا عکس یادگاری ازمون گرفت... لحظاتی چند در کنار هم بودیم و خداحافظی کردیم و رفتیم
حالا اگه گفتین کی بود .........
خانم فاطمه پازوکی
این بود ماه عسل من با طعم کتابداری
سلام به همه افکایی ها

خبر خبر!!!

افکایی عزیز و گرانقدر
سرکار خانم زهرا بیتانه
مدیر محترم وبلاگ و تریسی محبوب همه!

به عنوان مسئول کتابخانه برتر استانی در هفته کتاب معرفی شد
به افتخارش بزن اون دست قشنگه رو!!!


از همین جا از طرف همه افکایی به این دوست همیشگی و مدیر دوست داشتنی خودمون تبریک میگم و امیدوارم همیشه موفق باشه.
تریسی دوستت داریم

یکی از این دو ریل قابل استفاده بود و آن دیگری غیر قابل استفاده
تنها یکی از بچه ها روی ریل خراب شروع به بازی کرد و پس از مدتی روی همان ریل خوابش برد . 3بچه دیگر هم پس از کمی بازی روی ریل سالم همان جا خوابشان برد
قطار در حال آمدن بود و سوزن بان تنها باید تصمیم صحیحی می گرفت
که یا قطار را به سمت ریل غیر قابل استفاده می کشید و جان یک نفر را می گرفت و یا قطار بروی همان ریل سالم بود و جان 3 بچه را میگرفت
حالا اگر شما جای سوزن بان بودید چکار می کردید


من و معصومه - خوابگاه دانشگاه شاهد

یک روز برفی قبل از کلاس- دانشگاه شاهد

آخرین روز کلاس های دانشگاه شاهد
و بَشّر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون

و هر از گاه در گذر زمان
با عبور بی صدای ثانیه های دنیای فانی،
جرس کاروان از رحیل مسافری خبر می دهد که،
در سکونی، آغازی بی پایان را می سراید.....
2شب پیش خبر ناگهانی تصادف و فوت دوست و همکلاسی عزیز و مهربانی را شنیدم.... در باورم نمی گنجه، معصومه امیدی اون دختر آروم و دوسداشتنی دیگه نباشه....
معصومه امیدی کتابدار نمونه استان شهرکرد و کتابخانه باهنر اردل بود.
درگذشت غمبار و سنگین دوست صمیمی ام را از صمیم قلب به خانواده محترم ایشان و همه کتابداران پرتلاش تسلیت عرض می کنم
برای معصومه عزیزم از درگاه الهی آرزوی مغفرت و آرامش دارم.
افکایی ها در قطار تهران به مقصد اهواز از نمای بالا

افکایی ها در حال صرف نون خرمایی و چای در اصفهان نصف جهان

افکایی ها درحال صرف پیتزای فارغ التحصیلی با حضور افتخاری دو ادکایی


فرد عینکی پیراهن مشکی پشت سر دکتر اصنافی من هستم

چندتا عکس خاطره انگیز میذارم تو این پست هر خاطره ای دارید بنویسید
این تابلویی هست که باب راس گفت، شعری که طاهره نوشت:

اینم اردوی دسته جمعی افکایی ها به مال آقا:

اینم ماشین استاد حاجی که با بیانیه ی بهداشتی دبلیو اچ او مواجه شد:

این عکسم بخاطر بادر ملیح اضافه کردم:حاجی بخدا جنگ تموم شده


"مرکز اطلاعاتی منابع تعلیم و تربیت
"(ERIC) دسترسی نامحدود به بیش از 1.2 میلیون سند کتابشناختی
از مقالات نشریات و سایر مطالب مربوط به تعلیم و تربیت را فراهم میکند
و هر دو هفته یکبار صدها سند جدید به آن اضافه میشود. در صورت دسترسی، لینکها به متن کامل مقالات هم اضافه میشود.
بالاخره دفاع کردم
از 18 نمره 17/5 شدم با درجه عالی
کاسپاروف هم در جلسه دفاع حضور داشت همراه با حضور افتخاری ویانا
این ویانا خانم ناز و شیطون برا خودش فرهنگ لغت خاصی داره
مثلا به نقاشی میگفت ابولی که از شعر چشم چشم دو ابرو گرفته شده
خیلی با مزه و شیطون بود لپشو بجای همتون کشیدم
جای همه دوستان خالی بود
تشکر از همه دوستانی که تبریک گفتند و تشکر از کاسپاروف که با حضورش حسابی شادم کرد
