عرفه ای تکرار نا پذیر و بیاد ماندنی

روزشنبه است روزعرفه وما قراره بعد از ظهر ساعت1:30از مسجد دانشگاه به سمت هویزه برای شرکت در دعای عرفه حرکت کنیم صبح کلاس بهداشت و آرشیو داشتیم و بعد ازظهر2-5 کلاس بانکهای اطلاعاتی با آقای پدر خوانده داشتیم و از قضا خانم whoهم که یکی ازپایه های ثابت مجالس دعا بود و بی تاب آمدن به هویزه و همراهی با بچه ها و (یکی از مشوق های من در امراسم نویسی در مراسم «باتشکر از who ») بود واسه کلاس بانکهایه کنفرانس خیلی مهم راجع به نرم افزار پارس آذرخش داشت .جهت گرفتن اجازه برای عدم حضور در کلاس آقای پدرخوانده به سمت اتاق محترم دکترا روانه شد.

لحظاتی بعد از دور دست های از پا درازترو آویزانش را دیدم می تونستم حدس بزنم الان فشارش رو چنده به همین خاطر جهت حفظ جان خود و اطرافیان چیزی نگویم .

بله عزیزان بگذریم آن روز آقای پدر داغ آمدن به هویزه را بر دل نازک who نشاند و چقدر ما با تعریف از آنچه بر ما گذشته بود و حس و حال قشنگه هویزه داغ بر دل او نشاندیم .

دیشب بدجوری دلم داغ به دلش نشسته بود وقتی بچه های خوابگاه برام ازبرنامه مراسم عرفه امسال گفتن.

دیروز عرفه در هویزه و در کنار دوستانی دست نیافتنی

و امروز عرفه در آباده و دور از دوستانی دست نیافتنی

و فردا عرفه در .......